|
|
|
|
|
نسل سوخته!!؟ نوجوان که بودیم انقلاب شد. در آن حال و هوا – که صفایی داشت همه در مسابقه خدمت و ایثار می خواستند اول شوند و کمتر کسی بفکر خود بود – طبیعتاً یک قشر خاص مطرح نبود ولی آنچه مسلم بود نوجوانان در راس نبودند. هنوز در ابتدای جوانی بودیم که جنگ شروع شد و روزهای تلخ و شیرین بهمراه آن و برای هم سنهای ما تلخ تر ( هر از گاهی دیدن شهادت دوستان شد جزو تلخ ترین خاطراتمان ) و باز هم نمی شد انتظار داشت با آن همه مشکلات کسی بفکر نیازهای روحی جوانان باشد (و کسی هم نبود!) روزگار گذشت و به همراه آن جوانی ما هم تا اینکه جنگ تمام شد و باز مسائل بعد جنگ و اینکه خیلی خواسته ها را نباید می داشتیم که دوران بعد جنگ بود و همه می گفتند اولویت با ترمیم خرابیهای جنگ است و ... روزها گذشت و خرابیها تقریبا ترمیم که شنیدیم همه از جوانان می گویند و جز این حرفی بر زبانها نبود خوشحال شدیم .... .... ولی افسوس که دیگر ما جوان نبودیم !!! ولی ورد زبانها همچنان جوانان هست ( البته طفلک جوانها زیرا ظاهرا اینهم زبانی است و در عمل آنها هم مسیر ما را می روند) و حالا با خودم فکر می کنم راستی آیا نسل ما هم از این دوران حقی داشته است؟ اگر آری پس کی به آن میرسد؟ اگر نه چرا؟ .... از ما که در تمام شب عمر در جستجوی نور سحر پرسه می زدیم در خاطر آرزوی ما را بسپارید از ما به مهربانی یاد آرید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 20:39 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||