تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت -
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.

قسمتی از دعای ابو حمزه ثمالی

 

خدایا! چه شده مرا که هر زمان که پیش خود گفتم که دیگر برای رابطه با خدا خود را آماده کردم و خواستم به نماز بایستم و تو را مناجات کنم، حالت چرت و بی حالی را بر من مسلط کردی.

 

پروردگارا! چه شده مرا، چه شده مرا که هر وقت گمان بردم که باطنم نیکو شده و می توانم هم مجلس توبه کنندگان باشم پیش آمدی برایم رخ می دهد که پایم لغزش پیدا کرده و بین من و خدمتگزارانت فاصله می افتد.

 

شاید خدا، از درگاهت مرا رانده ای. از خدمت دورم کرده ای. یا آنکه خدا، دیده ای که حقوق را کم ارزش می دانم و از تو رویگردانم و به من خشم کرده ای.

 

نکند خدا دیده ای مثل دروغگویانم، طردم کرده ای یا آنکه دیده ای شکر نعمات تو را بجای نمی آورم، مرا محکوم کرده ای.

 

خدایا شاید مرا دیده ای به جمع بیهوده گذران دلبسته ام، راه بین من و آنها را باز گذاشته ای.

 

و از همه مهمتر؛ خدایا نکند دوست نداری صدای دعای مرا بشنوی، از در گاهت طردم کرده ای.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:21  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |