تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.
کاش در کشور ما افراد در قبال کاهایشان پاسخگو بودند.

یکیش همین فیلتر کردن.

یعنی یک نفر پیدا نمی شه بگه چرا وبلاگ من فیلتر شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

عجب متنی که آدم یاد قرون وسطا و ..... می افته آی گالیله یادت بخیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 18:1  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

علم بهتر است يا انبارداري شركت نفت

 

انباردارشركت نفت با مدرك ديپلم             13154824 ريال !!!

معلم آموزش و پرورش با مدرك ليسانس  3252312 ريال !!! 

        

وبلاگ سربداران

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:55  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

آزادی بیان به سبک ایرانی

 

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: تو حق حرف زدن داری ولی حواست باشه ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه وقت گنده تر از دهنت حرف نزنی ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: حالا صلاح نیست که حرف بزنی!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه بزرگتری گفتند، یه کوچیکتری گفتند، صبر کن تا بزرگتر حرفش تموم بشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه معلمي گفتند، یه مسئولي گفتند، صبر کن تا مسئول حرفش تموم بشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین چه جوری حرف بزن که به ضرر ما تموم نشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: گوش کن یه جوری حرف بزن که به نفع ما هم باشه ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: اصلا! تو بلد نیستی حرف بزنی ساکت باش!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین تو لازم نکرده حرف بزنی. به ما بگو چی می خوای ما به جات حرف می زنیم.

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: به حرف ما گوش بده! تو به ما رأی بده دیگه کارت نباشه!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: خب جبهه رفتی که رفتی. الان همه چی عوض شده. تو هم هی از اون دوران حرف نزن!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: ببین روت زیاد نشه که هر چی دلت خواست بگی ها!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: حالا ما یه چیزی گفتیم تو چرا باور کردی؟

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: یه وقت به سرت نزنه از برابری حقوق كارمندان حرفی بزنی!

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: چیه؟ دیوونه شدی؟ می خوای برامون دردسر درست کنی یا اینکه وبلاگت فيلتر می خواد؟

آزادی بیان به سبک ایرانی یعنی: شما آزادید حرف بزنید ولی ما هم آزادیم تا فيلترتان کنیم!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:1  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

*تا بهشت با زنجیر؟!؟!

گرومب گرومب گرومب

صدای چکمه هایشان می پیچد

بیدار شوید ای خفتگان

ما سربازان خدائیم

آمده ایم ببریمتان

تا بهشت، پای در زنجیر

همگی به صف به ستون یک

به فرمان من، نفس

نگاهها بالا به پیش

هان صدا از که بود؟

 

رهایمان کن، آدمیم

آن بهشتت ارزانی تو

اگر نگهبانانی دارد چون تو، زشت خوی

من این دنیای پست را با خدای مهربان خودم دوست تر دارم

می خواهم گناهکار و توبه کار، چون آدم

با خدایم عشق بازی کنم

تو هیچ در آینه خود را دیده ای؟

در آن بهشت اگر لطف وزیبائی است

تو را توانی هست تا کام گیری؟

 

ساکت، به صف شوید

ما ماموران خدائیم

آمده ایم تا از آدم عاصی فرشته ای فرمانبر بسازیم

همگی به پیش، گوش به فرمان من

 

*احمد شیرزاد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 10:49  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

نوشتار هم فیلتر شد!!!!!

 

من کارم را در وبلاگ اندیشه ادامه خواهم داد.

 

آری جلوی نوشتار را می شود گرفت

 

             ولی

 

 هرگز نمی توان مانع اندیشه شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:23  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

امروز در دفتر دبيرستان حضرت ابوالفضل(ع) از هر دري سخن بود، از تكريم معلمان ، گراني ، بن هاي اهدائي(نه اون پولهائي كه از خارج به معلمهاي معترض ميدهند!!!) ، ... و يك خاطره جالب از روز معلم كه آقاي امينيان معاون دبيرستان از سالهاي اول خدمتش تعريف كرد:

در سالهاي اول خدمت كه در مدرسه راهنمائي قدرت آباد تدريس مي كريم ، در روز معلم كه كلاس اول راهنمائي رفتم يكي از دانش آموزان بنام حسن، ابتداي كلاس از جايش برخاست و از من اجازه خواست تا يك شعر را كه به مناسبت روز معلم  گفته است را بخواند.

من هم گفتم خواهش مي كنم  بفرمائيد.

حسن با سادگي و صفاي روستائي آمد پاي تخته و شعرش را خواند:

بز و كلاغ و اردك     روز معلم مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:28  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

؟

۱۲ ارديبهشت از جمله ارج گذاری های تقويمی اين آب و خاک برای تجليل از مقام معلم است ، تجليلی که تا کنون جز به زبان و شعار نبوده و هر ساله در چنين ايامی به همان نشانی ديرينه هر سال برگزار می گردد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود من و امثال من از ديدن معلم زحمتكش دوران ابتدائيمان كه اكنون در دوران بازنشستگي ، از صدقه تجليلهاي زياد و پاسداشت مقامشان مجبور به انجام كارهاي سخيف، همچون پادوئي در مغازه هاي شهرمان گشته اند، عرق شرم و خجلت بر صورتمان نمي نشست و از درد اين فاجعه شب خواب از چشممان دور نمي شد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود پليس كشورمان مجبور نمي شد با تقريبا نيمي از جمعيت كشور برخورد ارشادي و .... كند تا آنها ياد بگيرند به قوانين احترام بگذارند. مگر نه اينكه بهترين و موثرترين راه مقابله با تهاجم فرهنگي، استفاده از فرهنگ است؟

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود صبورترين و نجيب ترين قشر جامعه مجبور نمي شد براي گفتن دردهايش بر در دروازه گوشهاي بسته فرياد بكشد.

آري به زبان و شعار!!! كه اگر جز اين بود وضعيت فرهنگ جامعه ما اين نبود كه از خرد و كلان بر بحراني بودن و خطر بي هويتي و از بين رفتن ارزشها  متفق القول باشند.

 

هر که در خُرديش ادب  نکنند         در بزرگی فلاح از او برخاست

چوبِ ترراچنان که خواهی پيچ         نشود خشک، جز به آتش، راست

 

ابيات فوق پايان بخش سومين حکايت درباب هفتم گلستان است که دلالت بر تاثير تعليم و تربيت بر انسانها دارد و از اين رو بزرگان علم و ادب اين آب و خاک در تفسير و معنای آنچه شيخ اجل سعدی عليه الرحمه سروده است ، بسيار گفته و نوشته اند که ماحصل همه آنها در اين جمله خلاصه می گردد که اگر کسی در کودکی تحت تعليم و تربيت قرار گيرد همچون نهالی خواهد بود که در آغاز کشت ، از آب سيراب شده ولاجرم پر برگ و شاداب خواهد روئيد ، در غير آن چوب خشک و خميده ای خواهد شد که جز به زور آتش راست نمی گردد.

اما دريغ از گوش شنوايی که جزبا اتهام واهی بر خواسته به حق معلمين و محکوم ساختنشان برسياست ورزی ، قادر به پاسخی درشان مقام معلم نيستند.

در جايي خوانده بودم كه : "كشوري كه نيروهاي نظامي آن از معلمانش بيشتر باشد، پيشرفت نخواهد كرد"

 شما چه می گوئید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:44  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

آموزش و پرورش و تهدید معلمان به انفصال و اخراج!!!

 

سازمان آموزش و پرورش مازندران با ارسال بخشنامه خیلی فوری  معلمان را تهدید به مجازاتهای اداری ازجمله انفصال از خدمت و اخراج از دستگاه متبوع کرد.

در این نامه اداری که به شماره 4112 مورخه 4/ 2 / 86 برای تمامی ادارات آموزش و پرورش ارسال و آنان را موظف به اجرای مفاد آن کرده اند آمده است : خبر های رسیده در بعضی از شهرستان ها و مناطق تابعه استان حاکیست که بعضی از همکاران آموزشی نسبت به انجام وظایف محوله قصور یا تقصیر می ورزند که این امر موجب تعطیلی خدمت در اوقات مقرر آموزشی شده اعتراض اولیای دانش آموزان را به دنبال داشته است.

لذا به منظور برخود با متخلفان احتمالی دستور فرمائید به کلیه مدیران و روسای شهرستان ها و مناطق تابعه ابلاغ گردد چنانچه هر گونه کم کاری و یا تخلفات احصا شده در ذیل نامه از سوی هر یک از کار کنان مشاهده گردد به فوریت نسبت به رعایت ماده 15 آئین نامه اجرایی  قانون رسیدگی به تخلفات اداری اقدام تاسیر مراحل رسیدگی به تخلف آنان  میسر و در صورت احراز تخلف برابر ماده 9 قانون مذکور به مجازات متناسب محکوم گردند .

بخشی از تخلفات احصا شده در ماده 8 به قرار زیر است :

1- سهل انگاری مدیران در ندادن گزارش

2- تعطیل خدمت در اوقات مقرر اداری

3- شرکت در تحصن و اعتصاب و تظاهرات غیر قانونی

4- ترک خدمت در زمان ساعات موظف اداری

5- کم کاری یا سهل انگاری درانجام وظایف محوله

6- غیبت غیر موجه ، به صورت متناوب یا متوالی

7- سر پیچی از اجرای دستور مقام های بالاتر در حدود وظایف اداری

در این بخشنامه مجازات های اداری برابرماده 9  قانون بدین ترتیب اعلام شده است:

الف : اخطار کتبی

ب: توبیخ کتبی

ج: کسر حقوق و فوق العاده شغل

د: انفصال موقت از یک ماه تا یک سال

ه: تغییر محل جغرافیایی خدمت

و: تنزل مقام و یا محرومیت از شفل

ز: تنزل یا تعویق یک یا دو گروه

ح : باز خرید خدمت

ط: بازنشستگی با تقلیل یک یا دو گروه

ی: اخراج از دستگاه متبوع

ک: انفصال دائم از خدمات دولتی

ارسال این بخشنامه آنهم با عنوان خیلی فوری و برخوردهای حراستی با مدیران مدارس و معلمان در آموزش و پرورش مازندران با واکنش شدید معلمان و دبیران روبرو شده است .

قابل ذکر است فاضلی رئیس سازمان آموزش و پرورش مازندران در پایان این نامه تهدید آمیز مدیران و روسای آموزش و پرورش را مسئول اجرای دقیق این بخشنامه دانستند و خواستار ارسال گزارش دقیقی از اجرای این بخشنامه به سازمان آموزش و پرورش شدند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:39  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

يادكردي از سردار علي اكبر پريمي كه مظلومانه زيست و غريبانه رفت

 

سرتيپ علي اكبر پريمي جانباز هشت سال دفاع مقدس دوشنبة هفتة پيش در حالي چشم بر عالم خاك بست كه صدا و سيما با توجه به اوضاع سياسي ، بيشترين زمان را به پخش فيلمهاي جنگي و برنامه هاي مرتبط به آن اختصاص مي داد.

علـي اكبر در حالي پركشيد و رفت كه فيلم اخراجي ها همچنان فروش فوق العاده و ركورد شكن داشت و نقل بحث همة رسانه ها بود.

سردار علي اكبر پريمي از آن بي نام و نشانهاي جنگ بود كه نه عشق تصوير داشت و نه اهل جنجال و خود نمايي بود. هنوز رنگ خاك داشت و بوي دود و باروت جبهه ها را مي داد. نه اهل گلايه و غرولند بود، نه دنبال درصد گرفتن براي جانبازي. رفت و هيچگاه دردش را بروز نداد.

وقتي هم كه درجة سرتيپي اش را گرفت، حتي حاضر نشد كه يك عكس يادگاري با آن درجة قشنگ بگيرد. علي واژه هايي مانند درد و رنج بي خوابي هاي شبانة ناشي از زخم ها و صدمات شيميايي را از رو برد و عاشقانه زندگي كرد. زندگي را دوست داشت و آنطور زندگي مي كرد كه با آن همه درد، بي رمقي و ناتواني حتي در آخرين روزهاي عمرش هم كسي فكر نمي كرد رفتني باشد. به عيادتش كه مي رفتي، طوري لبخند مي زد و گل لبخند بر لبانش نقش مي بست كه خجالت مي كشيدي برايش آرزوي شفا و تندرستي كني.

راستي از اين علي اكبرها كه نهادهاي فرهنگي با آن همه بودجه دنبال الگو سازي از رفتار و منش و شيوة زندگي شان هستند، چند تايي ديگر در كوچه و محله هايمان است؟

علي يكي از همينهايي بود كه غير از همان چند سردار بي نام و نشان مثل خودش، هيچكس سراغش را نگرفت. حتي روز چهارشنبه اي كه پيكرش را در خيابان مالك اشتر در جنوب غرب تهران تشييع كردند، از نام و نشان دارها خبري نبود و بچه محل ها و همرزمان قديمي زير تابوتش را گرفتند و البته به همت همين بچه هاي بي ادعاي جنگ مراسم تشييع پيكر علي اكبر بحدي زيبا و غرور آفرين برگزار شد بطوريكه از ساختمانهاي مجاور زنان و مردان با نگاههايشان در حالي كه اشك مي ريختند، او را بدرقه كردند.

سردار بي ادعاي ميهن كه نه دل به سياست و جناح بازي داشت و نه اهل زد و بند بود، چنان غريبانه و مظلومانه رفت كه مظلومانه زندگي كرده بود.

خدا او را بيش از دو دهه زنده نگهداشت، شايد براي اينكه الگو باشد، به چشم ببينيم كه چگونه مي توان با آن همه درد و رنج، زيبا زندگي كرد. اما دريغ از يك فيلم مستند از زندگي روزمره اش و گفت و گويي، تا كلامي از او به نسل بعدش برسد. شبكه هاي تلويزيوني هم در شرايطي كه بخش عمده اي از برنامه هايشان در دو، سه ماه گذشته بر روي دفاع مقدسي متمركز بود و روايات دست دوم و دست چندم را به نسل سومي تشنه منتقل مي كرد، كه يك گزارش از علي اكبر در خانه و آخرين روزها در بيمارستان، بعنوان مستند زندة جنگ تهيه نكردند. از آن تشييع جنازة باشكوهش هم فكر نمي كنم چند ثانيه پخش شده باشد. يك خبر كوتاه در ايرنا و يك گزارش نسبتاً مفصل از خبرگزاري مهر تنها خبري بود كه به او اختصاص داده شد.

خيلي ها انتظار داشتند يگانها و نهادهاي نظامي كه سردار پريمي را مي شناختند، حداقل يك بيانيه صادر كنند. پنجشنبة گذشته هم او را در دامغان تشييع كردند . شهرستان محل تولدش كه بعد از بازنشستگي زود هنگام بخاطر وضعيت جسمي اش سه، چهار سالي به آنجا رفت و در همين مدت هم بيكار ننشست و بصورت افتخاري در سپاه اين شهر به فعاليت پرداخت، از همين رو انتظار مي رفت در دامغان برنامه اي، تبليغاتي و حركتي در حداقل ها ترتيب داده شود، اما گويا اين عزيزان گفته بودند، از مراكز ذيربط مانند بنياد شهيد عنوان شهادت برايش ابلاغ نشده است.

درست است كه هنوز بنياد شهيد موضوع را ابلاغ نكرده، اما آخر او با داشتن دو دست و يك پا و گردني آسيب ديده از تركش گلوله و تني رنجور از سلاح شيميايي، گواهي بيش از نياز داشت؟

القصه، علي اكبر را كه از نظر جسمي 21 سال پيش شهيد شده بود، روز پنجشنبة گذشته در زادگاهش شهرستان دامغان بخاك سپردند و يك دنيا خاطره از مردي و مردانگي و مهر و محبت را دفن كردند.

حال سرتيپ علي اكبر پريمي، ديگر در بين ما نيست، برويم دنبال علي اكبرهايي كه در كنار گوشمان، در كوچه محله هايمان بي نام و نشان ، بي ادعا و بدون چشم داشتي از دستمزد جهادشان، باروبُنه بسته اند و در انتظار سفر نشسته اند.

 

* م- حيدرهايي

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:37  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

نماينده نيشابور : حرمت فرهنگيان را بيشتر از اين خدشه دار نكنيد

نماينده نيشابور با اشاره به توزيع برگه‌هايي با عنوان سبد كالاي رايگان از طرف آموزش و پرورش در آستانه هفته معلم و گراميداشت مقام شامخ معلم در بين فرهنگيان محترم نيشابور گفت: حرمت فرهنگيان و معلمين عزيز را بيشتر از اين خدشه‌دار نكنيد.
مهندس مظفري، نماينده مردم نيشابور در مجلس شوراي اسلامي در گفت‌وگو‌يي با اشاره به اين مطلب كه نوع توزيع و كيفيت كالاي ارائه شده، متأسفانه نه تنها تكريم مقام معلم و همكاران فرهنگي نمي‌باشد بلكه اين امر عين بي‌حرمتي و از بين بردن شأن و جايگاه فرهنگيان است؛ چرا كه مبلغ جزئي مشخص شده مي توانست به صورت گذشته در قالب كارت اعتباري در اختيار معلمين عزيز قرار گيرد تا با حفظ شأن و جايگاه اقدام به خريد نمايند.
نماينده مردم نيشابور خاطر نشان كرد: قيد خريد اجباري از فروشگاه تعاوني فرهنگيان (هرچند كه فروشگاه متعلق به خود فرهنگيان محترم است) چه وجه‌اي مي‌تواند داشته باشد؟ اين عمل مي‌تواند شائبه خريدهاي كلي و واردات عظيم و البته بي‌كيفيت كالا را با نام فرهنگيان و به كام عده‌اي خاص در اذهان تداعي كند.
وي تأكيد كرد: الزام به حضور همكار فرهنگي با كارت شناسايي معتبر، جز زحمت و گرفتاري براي بعضي از بازنشستگان عزيز و ساير همكاران چيز ديگري در بر نداشته، چرا كه براي دريافت 10هزار تومان بن كالاي اعلام شده از مرحله اول بايد زمان زيادي را در صف‌هاي طويل بگذرانند و در نهايت «برنج تايلندي!» تحويل بگيرند.
ايشان در پايان خطاب به مسئولان آموزش و پرورش گفت: بيش از اين حرمت و شأن فرهنگيان و معلمين عزيز را خدشه دارد نكنيد.

انتقاد شديد عضو روحانيت مبارز از انگ تازه سخنگوي دولت به معلمان

شكايت فرهنگيان از الهام به دليل تهمت به معلمان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:6  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |